مانع

مثالی که در مورد کارهای سخت در قوانینم نوشتم اینه:‌«کارهای سخت مثل دوش آب سردن، بعد از ۵ ثانیه‌ی اول انجامشون آسون میشه». من اصولا دوش آب سرد می‌گیرم،‌ یعنی جهت شیر آب همیشه به صورت تمام و کمال به سمت آب سرده مگر اینکه سرماخورده باشم. امروز بعد چند مدت دوش با آب گرم به علت سرماخوردگی، برگشتم به آب سرد. نکته اینجا بود که چون از این عادت فاصله گرفته بودم، انجامش برام سخت‌تر از پیش بود. از خودم می‌پرسیدم که اصلا این کار چه ضرورتی داره؟‌ آیا لازمه به خودم سختی بدم در حالی که زندگیم در نقاط دیگه‌اش به اندازهٔ کافی سختی داره؟ سعی داشتم خودم رو منصرف کنم. از طرفی عمیقا تردید داشتم که بتونم واقعا دوش آب سرد بگیرم. می‌دونستم که بارها این کار رو کردم، زیر آب‌های سرد خوابگاه یا آب‌های خیلی سرد خونه دووم اورده بودم، از پنج ثانیه تا مدت‌های طولانی و چندین دقیقه، ولی باز هم به طرز عجیبی به خودم شک داشتم. نکنه چون مدتیه فاصله گرفتم دیگه نمی‌تونم دوش آب سرد بگیرم؟ در عین حال قانون همیشگیم رو به خودم یادآوری کردم: «فقط ۵ ثانیه میرم زیر دوش آب سرد و دیگه نمیرم.» ۵ ثانیه رفتم و سخت بود، بعد از ۵ ثانیه از زیر آب خودم رو کنار کشیدم. با این حال همون ۵ ثانیه بهم شهامت داد و تردید رو کنار گذاشتم. توی این شستشو هم مثل بقیهٔ حمام‌رفتن‌های قبل از سرماخوردگیم، از آب گرم هیچ استفاده‌ای نکردم. حالا تمام این‌ها رو ننوشتم که روایت شستن خودم رو بازگو کنم، نوشتم که از «مانع» یا اون چیزی که خارجی‌ها بهش مقاومت یا Resistance می‌گن بگم. وقتی داشتم با یکی درمورد اهمال‌کاری و انجام‌دادن‌ کارهای با اولویت پایین می‌گفتم، اون به چیزهایی مثل ترس از شکست، ترس از شکستن تجسم خود بی‌نقص، گفتن اینکه «من تمام تلاشم رو نکردم پس این من نیستم که خفن نیست بلکه فقط نمیخواستم و تلاش نکردم» اشاره می‌کرد. نکته اینجا بود که من مدت‌هاست هیچ‌وقت هیچ‌کدوم رو با صدای بلند به خودم نگفتم. مطمئن نبودم که آیا درست میگه یا نه چون هیچ مدرکی از این افکار در من نبود. بعد به اون مانع و سد ذهنی قبل از رفتن زیر دوش آب سرد فکر کردم. توی لحظاتی که آدم مردده که بره زیر دوش آب سرد یا نه، ذهن خالیِ خالیه. هیچ اثری از فکر درش نیست. فقط بدوی‌ترین احساساتن که توی زمان‌هایی که ذهنت خالیه، تردید داری و نزدیک آب سردی فریاد می‌زنن رفتن زیر دوش آب سرد دردناکه. حتی ذهن هم خودش تصویرسازی می‌کنه برات که اگر بری زیر دوش آب سرد و آب بریزه روی پشتت قطره قطره‌اش قراره اذیت کنه. هیچ کدوم از این احساسات تبدیل به فکر نمی‌شن، خیلی قبل‌تر از اون برات یک مانع می‌سازن. اینکه بری رمزگشایی کنی که چه احساساتی برات مانع میسازن با خودته،‌ ولی خبر خوب اینه که راه حل معلومه: کافیه پنج ثانیه به هر طریقی که شده خودت رو بندازی توی دل ترست.

سوال یا نظری دارید؟ خوشحال می‌شم اون‌ها رو بشنوم:

پیام‌رسان دلتاچت: Delta Chat
رایانامه: hossein@naghdbishi.com (pgp)

دوست دارید مطالب بیشتری مثل این دریافت کنید؟ با RSS از فرسته‌های جدید مطلع بشید، یا اینکه عضو خبرنامه‌ی رایانامه‌ای یا کانال تلگرام بشید.

می‌خواید همین الان مطالب بیشتری رو بخونید؟ بایگانی وبلاگ شامل 50 فرستهٔ آماده‌ی خوندنه. من گه‌گاه فهرست فرسته‌های جالبی که در اینترنت پیدا می‌کنم رو هم به‌روز می‌کنم.

اشتباهی پیدا کردید؟ این وبلاگ تحت مجوز آزاد منتشر شده، می‌تونید مشکل رو توی مخزنش بهم بگید.

ممنون که خوندید! ♡ تمامی مطالب این وبلاگ تحت مجوز CC BY-SA 4.0 منتشر شده‌اند، مگر در مواردی که خلاف آن ذکر شده باشد یا متعلق به دیگری باشد.